بازنمایی فرآیند ارجاع در قالب ساختهای بازنمایی گفتمان
صفحه 1-28
فریده حق بین؛ پریسا نجفی
چکیده در این جستار به بررسی چگونگی فرایند ارجاع در چارچوب نطریهای می پردازیم که هم ملاحظات منطقی و هم عوامل گفتمانی را در مرجع گزینی لحاظ می کند. نظریه بازنمایی گفتمان با اتکاء به جعبههایی که ساختهای بازنمایی گفتمان نام دارند و با وارد کردن عوامل گفتمانی در هر ساخت به خوبی از عهده توصیف وتبیین مسئله ارجاع در جملاتی که در آنها ارجاع مرجعدار به گروه اسمی نامعین (نکره) میباشدبرآمده است. از مهمترین دستآوردهای نظریه مذکور به دست دادن شیوهای برای نشان دادن ارجاع مرجعدار به گروه اسمی نامعین است؛ به این صورت که گروه اسمی نامعین به سان کمیتنمایی عمل میکند که میتواند مرجعدار را در سیطره خود درآورده و به آن ارجاع داشته باشد. در حقیقت نظریه مذکور تصویری عینی از چگونگی عملکرد ذهن در تعیین مرجع ارائه کرده و موانع بر سر عملکرد صحیح ارجاع را برمیشمرد. از موانع مذکور میتوان به نفی و وجود مرجع در جعبههای بالاتر اشاره داشت. از این رو ، برآنیم ضمن معرفی نظریه بازنمایی گفتمان، به چگونگی بازنمایی معنایی برخی جملات زبان فارسی بر اساس فرایند ارجاع در قالب ساختهای بازنمایی گفتمان پرداخته و توانایی نظریه مذکور را محک زنیم.
بعد تعاملی کلام در روایت«جوان مشت زن» سعدی: تحلیل نشانه – معنایی یک گفتمان روایی
صفحه 29-48
سیامک صاحبی؛ حمیدرضا شعیری؛ مصطفی عاصی
چکیده جُستار حاضر تحقیقی ست مبتنی بر روش کیفی - توصیفی که به تحلیل گفتمان روایی، پویایی و بعد تعاملی کلام در روایت «جوان مشتزن» از باب سوم گلستان سعدی می پردازد. مقاله در چارچوبی نشانه - معنایی و با بهرهجستن از الگوی شعیری (1381) و تلفیق آن با طرحوارهی روایتشناسی لباو (1967) تحلیل موضوع را فراروی خود مینهد و ضمن تشریح برشها و زنجیرههای پیکرهی روایی انتخابی، به تبیین ابعاد کلامی شکلدهندهی این روایت در چارچوب مورد نظر میپردازد. مقاله چنین نتیجه میگیرد که گفتمان روایی جاری در متن انتخابی از گلستان سعدی، گفتهایست مشابهسازیشده با واقعیت که در آن فرآیند پویای تولید معنا از یکسو، نتیجهی تعامل کنشگزاران و کنشپذیران درون روایت در توالی رخدادهاست و از دیگرسو نیز حاصل تعامل سعدی و خواننده یا شنوندهی روایتیعنی همان گفتهپرداز و گفتهخوان (راوی و مروی) میباشد که در تناوبی از اتصال و انفصال گفتمانی به وقوع میپیوندد و به این قرار است که سعدی با بهکاربست قالبهای تعاملی ویژهای، توانسته دست به تولید و آفرینشی پویا، جهتمند و هدفدار در حوزهی زبان بزند که با گذر از کارکردهای تعاملی در ایجاد معنای نخستین و دستیابی به کارکردهای معنایی برون زبانی، به شاکلهبندی نظامهای ویژهای از گفتمان روایی منتج میگردد.
تبیینی شناختی بر استعارههای شباهتبنیاد در یازده جزء پایانی قرآن مجید
صفحه 49-75
علی طالبی انوری؛ مهین ناز میر دهقان؛ سپیده عبدالکریمی؛ قاسم درزی
چکیده پژوهش معنیشناختی حاضر با هدف ارائه تبیینی شناختی بر زیرگروهی از استعارههای بدیع با عنوان استعارههای «شباهتبنیاد» در 11 جزء پایانی قرآن مجید به شکل توصیفی-تحلیلی انجام شده است. حوزههای مبدأ و مقصد استعارهها اساس تبیین شناختی بودهاند. استعارههای مستخرج، در تحقیق حاضر در 3 حوزة «زندگی اجتماعی»، «طبیعت»، و «ذهن» و در دو دسته شباهت «ظاهری» و «غیرظاهری» طبقهبندی شدهاند. در شباهت درکشده «ظاهری»، «انگارهها» مبنای تشکیل استعارهها، و در شباهت درکشده «غیرظاهری»، «طرحوارههای رفتارها و ویژگیهای مبدأ» سازندة استعاره به شمار میآید. بر این اساس، مقولههای سطح پایه مشتمل بر «اجسام»، «کنشها» و «روابط» به عنوان «مبدأ» مفهومسازی استعارهها تحلیل گردیدهاند. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتند از: 1- مهمترین حوزههای مبدأ در شکلگیری استعارههای مورد بررسی کدامند و با چه بسامدی در پیکره مورد بررسی به کار رفتهاند؟ 2- تبیین شناختی کاربرد اینگونه از استعارهها چیست؟ نتایج تحقیق نمایانگر 27 مورد شباهت درکشده ظاهری و 10 مورد شباهت طرحوارهای غیرظاهری است که بسامد بالاتر عناصر برگرفته از حوزه طبیعت (24 مورد) در طبقهبندی مفاهیم مبدأ، نسبت به زندگی اجتماعی و ذهن را نشان میدهد و بهنوبهخود بیانگر تأثیر محیط زندگی طبیعی اعراب در مفهومسازی استعاری است.
کوتاهشدگی واکهای در زبان فارسی
صفحه 77-105
یونس عزیزیان؛ عالیه کرد زعفرانلو کامبوزیا
چکیده در مقالهی حاضر به بررسی فرایند کوتاهشدگی واکهای در زبان فارسی پرداختهایم. در مراحل پژوهش، نخست با بررسی کامل فرهنگ یکجلدی معین و بیش از یکصد هزار بیت شعر از دیوان شاعران بزرگ پارسیسرا، واژههایی را که دستخوش فرایند کوتاهشدگی واکهای قرار گرفته بودند، بهعنوان دادههای تحقیق، گردآوری نمودیم. سپس، با تحلیل دادهها، قواعد واجی ناظر بر کوتاه شدن هر یک از سه واکهی کشیدهی \A, i, u\ به واکههای کوتاه متناظر آنها؛ یعنی [a, e, o] در ساختمان واژههای زبان فارسی را ارائه و حوزهی عملکرد و بسامد رخداد هریک را مشخص کردیم. در ادامه، ضمن شناسایی همخوانهایی که بافت آوایی لازم برای کوتاه شدن هریک از واکههای کشیده را فراهم مینمودند، دریافتیم که کوتاه شدن واکه به نوع همخوان پس از واکه بستگی ندارد، بلکه آنچه بیش از هر چیز تعیینکننده است، وزن هجا و تعداد موراهای موجود در میانهی آن است. بهطورکلی، نتایج این پژوهش نشان داد که در زبان فارسی هجای متوسط دو مورایی هجای بهینه است و این زبان تمایل دارد که با بهکارگیری انواع فرایندهای آوایی که یکی از مهمترین آنها کوتاهشدگی واکهای است به ساخت هجای متوسط دو مورایی در هر هجا نزدیک شود.
یک دیو ناشناخته در ادبیات پهلوی، و هماورد اهورایی آن
صفحه 107-123
محسن نظری فارسانی
چکیده چکیده
املای وخدغجبه عنوان نام یک دیو در بندی از کتاب هشتم دینکرد آمده است. این واژه در رسالۀ گزیدههای زادسپرم نیز در هنگام بیان یک صحنۀ آخرالزّمانی ذکر شده است. در هر دو بار کاربرد آن، ایزد «اهلشونگ» هماورد این دیو ناشناخته است. در متون اوستایی و پهلوی دیوی بهعنوان هماورد این ایزدبانو یافت نشد. از این رو، این احتمال به یقین نزدیکتر شد که نام این ایزدبانو به اشتباه در این دو بند ذکر شده است. اکنون با یک معادلۀ دومجهولی روبرو هستیم؛ نه نام دیو معلوم است و نه نام ایزد ستیزگر با آن را میدانیم. تنها سرنخ این است که در آن صحنۀ آخرالزّمانی از یک آتش یا آتشپیکر سخن به میان آمده است. با تعیین هویّت آتشپیکر، و آنچه از او و دشمنش در آغاز آفرینش صادر شد، مطلب اندکی از ابهام مطلق بیرون آمد. با بررسی چند بند از متنهای مختلف سرانجام به این نتیجه رسیدیم که نام این دیو صورت منفی نام هماورد اهورایی آن است. اشتباه در قرائت یک واژه، و جایگزینی مترادف آن قرائت به جای واژۀ اصلی موجب این ابهام و تناقض شده بود.
محمد طرزی افشار و ویژگیهای زبانی او
صفحه 125-151
فاطمه مدرسی؛ فرزانه وزوائی
چکیده چکیده
محمد طرزیافشار شاعر عهد شاه عباس دوم و شاه صفی از ایل افشار است که متاسفانه، تاکنون چون مرواریدی مکنون در صدف خمول و گمنامی مانده است. زبان او در آثارش ویژگی خاصی دارد که در آثار شاعران دیگر کمتر دیده شده است. این پژوهش بر آن است تا به طریق تحلیلی اشعار طرزی را بررسی کند و نشان دهد تغییراتی که طرزی در آن روزگاران در مورد واژگان انجام داده، امروزه تحت عنوان هنجارگریزی مطرح میگردد. در اینگونه فراهنجاری، شاعر، واژگان و ترکیبات جدیدی را ابداع میکند که در زمان وی کاربرد نداشته است. نتایج تحقیق نشان میدهد طرزی از اسم عام مصدر جعلی ساخته و از ترکیب اسم خاص و نشانۀ مصدری «یدن» نیز در ساختن فعلهای تازه بهره برده است. دو اسم مترادف (معطوف ومعطوفٌ علیه) نیز، که به صورت مصدر جعلی درآید، از کلام طرزی، طرز دیگر میسازد. وی تنها از کلمات مفرد مصدر جعلی نمیسازد بلکه در این خصوص از واژگان مرکب یا عبارت هم استفاده میکند و به این ترتیب، واژگانی نو ابداع مینماید. از مضاف و مضافالیه هم واژه میپردازد. ساخت مصدر جعلی از حرف و ضمیر در اشعار طرزی دیده میشود و این نکته شامل حروف عربی هم میشود.
