بررسی زبانشناسانه روایتی از تلمود بابلی (قیدوشین 70 الف)
صفحه 1-15
https://doi.org/10.30465/ls.2019.4984
آزاده احسانی چمبلی
چکیده نوشتار حاضر در حوزه گرایش نسبتا نوین مطالعات ایرانی- تلمودی قرار می گیرد،و با بررسی یک روایت از تلمود بابلی (رساله قیدوشین 70 الف) که شامل چند واژه غیر آرامی/غیر عبری می باشد، تلاش دارد تا به یاری مطالعات واژه شناسانه، کلمه های مورد اشاره را بررسی و تحلیل نموده و به واسطه تحلیل واژگان تا حد ممکن به شناخت زبان یا زبانها و گویشهای مورد استفاده در منطقه میان رودان دوران ساسانی بپردازد. در میان واژگان مورد اشاره چند واژه پهلوی نیز وجود دارد و در مواردی تلفظ های گوناگونی از یک واژه پهلوی (تلفظ کهن و نو) نیز دیده می شود. بر پایه این پژوهش احتمال این که زبانی همانند زبان فارسی امروز (شامل وام واژگانی از زبانهای سامی، یونانی و ...) زبان میانجی در منطقه میان رودان دوران ساسانی بوده باشد بررسی می گردد
بررسی سیر تحول خط پهلوی اشکانی بر سکههای درهم سیمین ضرابخانهیاکباتان (51-228م.)
صفحه 17-44
https://doi.org/10.30465/ls.2020.4985
آمنه بیشهکلایی؛ فرح زاهدی
چکیده اشکانیان دودمانی از شاهان ایرانی بودند که 475 سال بر ایران فرمان راندند. به سبب کمبود منابع نوشتاری آن، سکهها منابع بسیار سودمندی در شناخت شرایط اقتصادی، فرهنگی و هنری این دوران به شمار میآیند. با مطالعه بر روی سکههای این دوران که دارای نوشته هستند میتوان چگونگی سیر و تحول خط آن را ارزیابی نمود. در این میان عمده سکه های با نوشته ی پهلوی اشکانی، درهمهای سیمین اشکانی ضرب اکباتان، طی سالهای 51 تا 228 میلادی میباشند، که اهمیت مطالعه این درهمها را دو چندان مینماید.
در این پژوهش سعی بر این است تا ضمن مطالعه خط پهلوی اشکانی شماری از درهمهای این ضرابخانه را که ضرب سالهای 51 تا 228 میلادی هستند، چگونگی سیر تحول این خط را بررسی کرده و به تحلیل آن پرداخته شود. این امر با استخراج مستقیم نوشته پهلوی اشکانی از روی درهمها و سپس استخراج تکتک نویسههای خطی مربوط به هر سکه و تدوین جدول تغییرات زمانی نویسهها امکانپذیر میگردد. با نگاه اجمالی به عمده سکهها درهم این ضرابخانه طی این سالیان، به نظر نمیرسد دستخط قلمزن دستخوش تغییر و تحولات شده باشد که این موضوع با بررسی و مقایسهی تعدادی از دیگر نمونههای سکههای مورد مطالعه در این پژوهش تایید شد.
جلوههای نمادگرایی در شعر نیما یوشیج دو تأویل از یک شعر: «هست شب»
صفحه 45-65
https://doi.org/10.30465/ls.2020.4986
فاطمه راکعی
چکیده استفاده از نمادها در شعر فارسی، قدمتی دیرینه دارد. شعرهای نمادین (سمبولیک) در پس معنای ظاهریشان، معنا یا معناهایی پنهان دارند، که برای دستیابی به آنها همواره تلاشهایی صورت گرفته است و میگیرد. نیما یوشیج یکی از شاعران برجسته معاصر است که تحت تأثیر شاعران سمبولیست فرانسه، نماد و نمادگرایی در شعرهایش از جایگاهی ویژه برخوردار است. به خاطر فضای اجتماعی-سیاسی بستهی حاکم بر عصر نیما، به ویژه از 1316 به بعد، وی با توسل به نمادها کوشیده است تا معانی و پیامهایی را به خواص منتقل کند، که عوام از درک آن عاجزند.
شعر «هست شب» یکی از شعرهای نمادینِ آخرین سالهای عمر نیماست که به لحاظ ساختمندی و استفاده از نمادهای «شب»، «ابر» «باد» و «هوا»، که از نمادهای طبیعی جا افتاده و شناختهشده در شعرهای نیما هستند، فضاهایی نمادین را در خود نهفته دارد. یافتههای هرمنوتیک جدید میتواند تأویلگران را در کشف این معانی یاری دهد. نگارنده در این مقاله، بر اساس روشهای هرمنوتیک جدید، دو تأویل ممکن از شعر «هست شب» نیما یوشیج ارائه داده است.
بررسی آرایش سازههای متن سغدی داستان دو مار
صفحه 67-91
https://doi.org/10.30465/ls.2020.4987
زهره زرشناس؛ علی صابونچی
چکیده داستان دو مار متنی به زبان سغدی است که تمثیلی دربارۀ باورهای مانوی را نقل میکند. این متن به علّت داشتن ساختار زبانی سالم در میان متون سغدی مانوی، برای بررسی ردهشناختیِ آرایش سازه مناسب تشخیص داده شد. ردهشناسیِ آرایش سازهها، زبانها را بر مبنای ترتیب و نحوۀ قرارگرفتن سازهها کنار هم در جمله بررسی، مطالعه و دستهبندی میکند. چارچوب نظری برگزیده برای تحلیل آرایش سازهها این متن، نظریۀ «سوی انشعاب» درایر است. درایر، نخست، برای تبین رابطۀ سازههای همالگو با فعل و مفعول، نظریۀ «هسته و وابسته» (HDT) را و سپس با مورد انتقاد قراردادن آن، نظریۀ جایگزین «سوی انشعاب» (BDT) را مطرح کرد. بر مبنای نظریۀ (BDT)، سازۀ همالگو با فعل مقولۀ «غیرگروهی (غیرانشعابی)» و سازۀ همالگو با مفعول مقولۀ «گروهی (انشعابی)» است، بنابراین دو وضعیت، بنا به سوی انشعاب برای زبانها در نظرگرفتهمیشود: راستانشعابی و چپانشعابی. در بررسی این متن 28 مؤلفه بر پایۀ جفتعنصرهای درایرو مؤلفههای 24گانه دبیرمقدم معیار قرار گرفت. بر اساس این 28 مؤلفه 378 جفتعنصر یافت شد که 199 جفتعنصر، «چپانشعابی» و 179 جفتعنصر، «راستانشعابی» بودند. بر این اساس آرایش سازهها در این متن گرایش به سوی «چپانشعابی» دارند.
ریختارشناسی داستان و فراقواعد آن
صفحه 93-109
https://doi.org/10.30465/ls.2019.4988
حسین صافی پیرلوحه
چکیده پیآیند روایت در همهی آثار داستانی تا اندازهای قابل پیشبینی است. کمتر پیش میآید که خواننده از همان آستانهی متن با جهان داستان همبوم نشود، و از شرح ماوقع به گمانهزنی دربارهی پیشآمدهای قریبالوقوع داستان نیفتد. حدود این گمانهزنی را اما انتظارات برحقی تعیین میکند که از ریختارشناسی متن روایی در نظر خواننده نقش میبندد. منظور از ریختارشناسی در اینجا استقرای مضامین متن از سازههای آن است که با نگاهی پیشینی به فرجام داستان صورت میگیرد. از این نظر، خوانش داستان را میتوان تابعی از «کارکرد اتوپیایی فهم» در حرکتی معطوف به افق پیشاروی خواننده دانست؛ افقی که خود قبلاً بنابر مفروضات خواننده پیشپیکربندی شده و دائماً به پشتوانهی همین مفروضات بازتولید میشود. حال، مسئله این است که در پیشرفتی چنین پسنگر چگونه میتوان کارکرد اتوپیایی فهم را تبیین کرد؟ هدف از مقالهی حاضر، تبیین این کارکرد و کاربست مبانی آن در خوانش داستانهای نوین فارسی است.
محمول صفتی در زبان فارسی
صفحه 111-125
https://doi.org/10.30465/ls.2019.4989
ازاده میرزایی
چکیده در ارتباط با نقش محمولی صفت در جایگاه پیش از فعلهای «بودن» و معادلهای آن، دو رویکرد عمده وجوددارد؛ یک دیدگاه صفت را در این جایگاه، جزء غیرفعلیِ فعل مرکب میداند و رویکرد دیگر آنرا مسند فرضمیکند. بررسی رفتارصفتها در پیکرۀ وابستگی نحوی زبان فارسی و پیکرۀ گزارههای معنایی زبان فارسی نشانمیدهد، صفاتی که در جایگاه پیش از فعلهای «بودن» و معادلهای آن قرارمیگیرند، به طور کلی به دو دسته تقسیممیشوند، 1-صفتهایی که ساخت ظرفیتی دارند و به اصطلاح میتوان آنها را محمول صفتی نامید و 2-صفتهایی که ساخت ظرفیتی ندارند. فرض این پژوهش بر این است که تنها صفتهای گروه دوم مسند هستند. در این پژوهش برای اثبات این ادعا از دو آزمون جایگزینی و همپایهسازی در تشخیص سازههای جملهاستفادهشدهاست. نقش معنایی فاعل در جملات حاوی این گروه از صفتهاو استناد به فهرست افعال مرکب زبان فارسی، شواهدی دیگری هستند که بر اساس آنها میتوان بر درستی فرضیۀ این پژوهش صحه گذاشت.بر این اساس از حدود یازده هزار مسند گزارششده در پیکرۀ وابستگی نحوی زبان فارسی، نیمی از آنها باید به عنوان جزء فعلی فعل مرکب درنظر گرفته شوند.
بررسی مقابلهای اصطلاحاتِ حاویِ باورها و نشانههای مذهبی در زبانهای اسپانیایی و فارسی، با رویکرد زبانشناسیِ انسانشناخت
صفحه 1-30
https://doi.org/10.30465/ls.2019.5063
تورج حسامی؛ آزیتا افراشی؛ زهرا ابوالحسنی چیمه؛ بئاتریس کریستینا سالاس رفیعی
چکیده پژوهش حاضر به بررسی مقابلهایِ نحوهی اصطلاحسازی، در زبانهای اسپانیایی و فارسی، بر مبنای تأثیرپذیری از باورها و نشانههای مذهبی، در چارچوبِرویکردِ بینارشتهایِ زبانشناسیِ انسانشناختی پرداخته است. در این رویکرد، بیش از هر چیز به مباحث فرهنگی و تأثیرپذیری زبان از فرهنگ اهمیت داده میشود. از آنجا که «اصطلاح» بخشی جداییناپذیر از فرهنگ عامّه است، نگارندگان بر آن شدند تا به روشی تحلیلی-تطبیقی، پنجاه اصطلاح زبان اسپانیایی را که حاوی نشانهها و باورهای مذهبی هستند رودرروی معادل فارسیشان قراردهند تا از این طریق، تأثیر مباحث فرهنگی را در نحوهی اصطلاحسازیِفارسی و اسپانیاییزبانها، از یک مفهوم مشترک، مورد بررسی قراردهند. بر اساس نتایج این پژوهش، در دو زبان اسپانیایی و فارسی، اصطلاحسازی از یک مفهوم مشترک بر پایهی باورها و نشانههای مذهبی، از یک سو، به سمت تشابه و از سوی دیگر به سمت تفاوت متمایل است. به این مفهوم که از آنجا که هر دو زبان در جامعهای مذهبی نضج گرفتهاند، برای اصطلاحسازی از یک مفهومِ واحد، مشترکاً از حوزهی نشانهها و باورهای مذهبی بهرهگرفتهاند، ولی از آنجا که در جامعهی اسپانیاییزبان، مذهب کاتولیسیسم و در جامعهی فارسیزبان، مذهب تشیّع رواج دارد؛ دو زبان، در انتخاب مصادیقِ این حوزه، متفاوت از یکدیگر عمل کردهاند.
تاثیرپذیری واژگانی زبان مندایی از زبانهای رایج در خوزستان
صفحه 1-15
https://doi.org/10.30465/ls.2020.5064
یحیی مدرسی؛ سهیلا احمدی
چکیده مقاله حاضر به بررسی تاثیرپذیری واژگانی زبان مندایی نوین گونۀ اهوازی از زبانهای رایج در خوزستان پرداخته است. در این بررسی از دو روش میدانی و اسنادی با استفاده از ضبط دادهها از گویندگان بومی مندایی نوین و کنترل دادهها در فرهنگ زبان مندایی استفاده شده است. با بررسی دادهها مشاهده شد که زبان مندایی بیشترین میزان واژههای قرضی را از زبان فارسی به عنوان زبان معیار کشور ایران و زبان عربی به عنوان زبان رایج بخشی از مردم منطقه داراست و این واژهها در روند انتقال از زبان مبداء به زبان مندایی دچار تحولات آوایی نسبتا قابل ملاحظه و تحولات معنایی محدودی شدهاند و بیشترین میزان این واژهها را در حوزه معنایی ابزار واشیاء مورد استفاده در زندگی روزمره شاهد هستیم.
پیشنهادی درباره ی قرائت علامت اختصاری GWDAN برروی سکه های عرب ساسانی و شناسایی محل ضرب این سکه ها
صفحه 1-21
https://doi.org/10.30465/ls.2020.5065
مریم انصاری
چکیده ویرانه های به جا مانده در سر مشهد نشان دهنده شهری بزرگ مدفون شده ساسانی ـ اسلامی است. در سال ۱۹۷۹ ویتکام ( Whitcomb) موفق به شناسایی ویرانه های شهر باستانی غندیجان در جنوب کازرون و در مسیر تاریخی شیراز به توج نایل گردید. امروز به طور قطع مشخص است که غندیجان همان سر مشهد امروزی است که در ۸۴ کیلومتری جنوب کازرون است. با توجه به آثار باقی مانده از این محوطه باستانی به نظر می رسد که این شهر در دوران ساسانی از رونق زیادی برخوردار بوده است و در اوایل دوره اسلامی یعنی قرن دوم و سوم از رونق آن کاسته و در قرن هفتم و هشتم از سکنه خالی شده است.
هدف از نوشتن این مقاله ارائۀ قرائتی برای علامت اختصاری GWDAN منقور بر روی تعدادی از سکه های عرب ساسانی متعلق به خلیفه عمربن عبیدالله بن معمر ضرب شده، می باشد. این علامت اختصاری اگر به صورت GNDAN خوانده شود می تواند با توجه به شواهد زبانشناسی و باستانشناسی با شهر باستانی غندیجان که در ایالت پارس و درنزدیکی شهر توج واقع شده انطباق داده شود.
رستم، سرباز مهر
صفحه 1-19
https://doi.org/10.30465/ls.2020.5066
محسن نظری فارسانی
چکیده مجموعه روایتهایی که درحماسه ملّی ایران،شاهنامه، بیان شدهاند به سه دورة عمدة اساطیری، حماسی و تاریخی تقسیم شدهاند.رستم بزرگترین پهلوان دورة حماسی شاهنامهاست. کار برجستة او حمایت و پاسداری از شهریاری ایران است.گرچه دربارة ابعاد مختلف این شخصیت ژرف و پهلوان محبوب ایرانیان پژوهشهای ارزشمند پرشماری انجام شده است، هنوز ابهامات و پرسشهایی در خصوص برخی ویژگیهایشخصیتی رستم، معنی نام او، برخی از صفات او، و همچنین بعضی از ابزارهایش وجود دارد. در مقالة حاضر به شخصیت و برخی اعمال رستم از دید زبانی و اسطورهای و حماسی مینگریم، و با توجه به این که رستم سکایی است، و در شاهنامه به این نکته تصریح شده است، نام این پهلوان و صفت «تاجبخش» و تنپوش موسوم به «ببر بیان» او را بر اساس گنجینة واژگانی زبان سکایی بررسی میکنیم.همچنین نشان میدهیم که رستم نه با ایندره و اپام نپات، بلکه پیوند نزدیکی با ایزد میثره دارد.
چگونگی و ساختارهای بر تخت نشستن زنان فرمانروا در ایران باستان (550 پ.م.-651 م.)
صفحه 1-24
https://doi.org/10.30465/ls.2020.5067
الهام استادی؛ کتایون مزداپور
چکیده زن بهعنوان جنسیتی منفرد با شایستگیها و ویژگیهای مختص خود همواره موضوع پژوهشهای مختلف بوده و در طول تاریخ، نگاه جوامع به او دستخوش دگرگونی شده است. مسأله اصلی این پژوهش، زنان فرمانروا در ایران باستان (551 پ.م.-651 م.) و روند به قدرت رسیدن آنان بوده است. ضرورت انجام چنین پژوهشی در نگاه تاریخی به زن و بررسی چگونگی جانشینی فرمانروایان باستانی است که پایهگذار اندیشههای فلسفه سیاسی دوران پس از خود شدند. در این راستا، به این پرسش پاسخ داده شد که چگونه یک زن که هیچ حق قانونیای برای احراز این مقام نداشت، به تخت مینشست و نیز زمینههایی که این نوع انتقال قدرت را فراهم میساختند، چه بودند؟ بدین روش، مشخص شد که سه نوع استثنای کلی برای به تخت نشستن یک زن در ایران باستان وجود داشته است: 1- سهیم شدن یک شاهبانو در پادشاهی همسر خود که یک شاه بود 2- اعمال نفوذ و دسیسه همسر شاه تا دستیابی وی به تخت شاهی3- عدم وجود هر جانشین یا نایبالسطنه مذکر که ناچار به انتخاب یک زن بهعنوان فرمانروا میانجامید.
مقایسۀ ردهشناختی ساختهای موصولی تُرکی آذربایجانی، کُرهای، مجاری و فارسی
صفحه 1-23
https://doi.org/10.30465/ls.2020.5854
محمدحسین خانی؛ مهین ناز میردهقان
چکیده هدف پژوهش حاضر پاسخ به این سؤال بوده است که آیا زبانهای اورال-آلتائیک تُرکی آذربایجانی، کرهای و مجاری و زبان هندواروپایی فارسی، چه ویژگیهای مشابه و متفاوت ردهشناختی دارند. در تحلیلهای خود از دستور زایشی-گشتاری و نظریۀ حاکمیت و مرجعگزینی بهره گرفتهایم و با بررسی حرکت گروه اسمی فاعلی و مفعولی و مفهوم جایگاه تهی، به مقایسۀ ردهشناختی ساختهای موصولی ترکی آذربایجانی، کرهای، مجاری و فارسی پرداختهایم. تشابهِ ساختهای موصولی این چهار زبان، وجود حرکت در همۀ آنها برای تبدیل جملۀ ژرفساختی به روساخت (بند موصولی) و تشکیل زنجیره بین هستۀ اسمی حرکت کرده و جایگاه تهی آن در بند موصولی است و تفاوتهای آنها عبارتند از این که بندهای موصولی ترکی آذربایجانی، کرهای و مجاری پیشرو هستند، اما در زبان فارسی بند موصولی از نوع پسرو است. همچنین، حرکت هستۀ اسمی در ترکی آذربایجانی، کرهای و مجاری به راست و به طرف پایان جمله است، اما در فارسی حرکت هستۀ اسمی به چپ و به طرف آغاز جمله است. تفاوت بارز دیگر بین ترکی آذربایجانی، کرهای و مجاری با فارسی، تبدیل فعل جملۀ پیرو به وجه وصفی در ترکی آذربایجانی، کرهای و مجاری برای ساخت بند موصولی است، در حالی که در فارسی، بند موصولی بندی خود ایستا است.
